تبليغاتX
.•* *•. .•* نازی ناز نازو.•* *•. .•*

 

شلام بچه هااا

املوز مامانم منو بلد مهد کودک

اول همه که لفتیم اونجا لفتم نششتم تو دل خاله لاضیه

آخه نششته بود پشت کاپیوتل آخه من پیشیای توی کامپیوتلو دوش

دالم

منم که بلد نبودم حلف بزنم فقط گفتم پیشی....

تاژه من دفتل نخاشی هم نداشتم که...خاله سالا یه بلگه بهم داد

اژ یه نی نی ها هم  مداد لنگی گلفتم ولی اون همش گلیه میکد

منم باهاش قهل شدم

 وختی نخاشیامو خاله سالا و خاله سوداوه دیدن خندیدن

آخه یه مامانو بابالو کشیدم که هم دیگلو بوش  میکردن آخه فخط همینو

بلدم

چیژه بدی کشیدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعدش هم لفتم توی تاب و سلسله ها.....

ولی خاله سالا گفت که نباید حالا بیای اینجا

منو بغل کلد که ببره ولی جیخ ژدم اونم گف باشه ولی ژود بیا

نی نی ها هم از پشت پنجره آبیژون شده بودن

 منو نگاه میکلدن

تاژه خاله سوداوه هم ناهالمو توی تاب بهم داد

باهاش دوش شدم 

یه خاله فاطمه  هم دارم که مثه مامان بژلگم غل میزنه تاژه از خونه

مامان بژلگ راحت شده بودماااااا(باید مشه وختی به مامان بژلگ حلس

میدادم

به اونم هلس بدم که اژ دشتش لاحت بشم)

تاژه خاله فاطمه منو یه بال دوام کرد 

یه بار هم اشکانو دوا کلد (اشکان بهم گفت بیا با هم دوش پشل و

دوش دختل بشیم منم گفتم باشه ولی باید هل لوز باسه منم خولاکی

بیاری)

تاژه منو اشکان یه بار کفشای خاله فاطملو توی باخچه قایم کلدیم

مامان اومد دنبالم منم علوسکامو بلداشتم گذاشتم توی ماچین 

با اشکان بای بای کلدیم 

اومدیم خونه

وای امشب باید ژود بخوابم که فلدا زود زود بلم مهد کودک

 

پ ن 1:خاله فاطملو دوش ندالم

پ ن 2:نمیدونم چلا اشکان قبول کلد که باسه منم خولاکی بیاله

پ ن 3:خاله سوداوه رو دوش دالم

پ ن 4:یه نی نی توی مهد جیش کلد توی شلبارش

 

اینم مهد کودک ما

حالا خودتون بفهمین کی به کیه!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 2:11  توسط .•* *•. .•* نازی ناز نازو.•* *•. .•*  |